تبليغاتX
عاشقانه هاي ليلي و مجنون
دوباره بازيچه شدم توي تئاتر زندگي تو اين نمايشنامه دل شكسته شد به سادگي
آی خدا دلگیرم ازت آی زندگی سیرم ازت
آی زندگی میمیرمو عمرمو میگیرم ازت
این غصه های لعنتی از خنده دورم میکنن
این نفسای بی هدف زنده به گورم میکنن
چه لحضه های خوبیه ثانیه های آخره
فرشته ی مردنه من منو از اینجا میبره
آی خدا دلگیرم ازت آی زندگی سیرم ازت
آی زندگی میمیرمو عمرمو میگیرم ازت
چه اعتراف تلخیه انگار رسیدام ته خط
وقت خلاصی از همه س ای دنیا بیزارم ازت
+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/15ساعت 6:49  توسط ایمان   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 10:46  توسط ایمان   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 10:32  توسط ایمان   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 8:26  توسط ایمان   | 

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

                  ستایش کردم ، گفتند خرافات است

                             عاشق شدم ، گفتند دروغ است

                                       گریستم ، گفتند بهانه است

                                                   خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 8:25  توسط ایمان   | 

اگر بعد از مرگم از تو پرسیدند : آن وجودي را كه زماني با تو ميديدند كه بود؟
 
بگو: دنيايي از عشق بود كه درحسرت رسیدن به كرانه عشق مرد. 
 
بگو: ديوانه ی بت پرستی بود كه بتش را ديوانه وار دوست مي داشت.
 
بگو: اشك در بدری بود كه به هيچ ديده اي به جز ديده ی من آشيان نداشت.
 
بگو: برای اندك زمانی با من بود ولی تا آخرين لحظه هايش می گفت:

تــا ابـــد دوستت دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 8:20  توسط ایمان   | 

سرنوشته بدیه اول راهت رو ازم گرفت صبح فردا شدو دیدم رد پات رو ازم گرفت . میخواستم به چشای روشنت نگاه کنم مال دیگری شدی و چشمات رو ازم گرفت . تو رو جادو کرد یکی با یه چیزی مثل طلسم اثرش زیاد بودو خنده هات و ازم گرفت. تو با من حرف میزدی نگاهت یه جای دیگه بود خدا لعنتش کنه اون نگاهت و ازم گرفت . لحظه هات یه وقتهایی ماله دوتامون  میشدن اون حسود لحظه هات و ازم گرفت . خیلی وقته . خیلی وقته دیگه سختمه تنفس بکنم  یه جور عجیبی انگار هوات و ازم گرفت . خدا دوست نداشت بیام پیشت کنار تو باشم باورت نمیشه حس دعات و ازم گرفت . دست روزگار چقدر با ایمان بده نعن فیروزه ای مرگم و تو هم ازم گرفت . سلامت . خداحافظیت. عزیزمای نقره ایت و حرف اخر به امون خدات و ازم گرفت . نمیخواد بپرسی چیه ؟ خودم دارم بهت میگم  توی خط خوردگیه دنیا صدات و ازم گرفت . یه کم که از برگشتن قشنگ تو وقتی گذشت یکی اومدو یه ذره وفات و ازم گرفت . البته تو که وفا نداشتی ولی همون حتی همون یه ذره وفات و ازم گرفت
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 8:13  توسط ایمان   | 

من از کجا شروع کنم

          وقتی سرآغاز ندارم

یک قلم و یک کاغذ و

یک درد همیشگی

نمیشه با نوشته ها                                           

           که همه دردها رو بگی                                       

                    یه بغض خام توی گلوم

                     یک دنیا حرف نا تموم

                      آرزو ها پشت سرم

                   نگاه من به روبروم

حرفهای پر شکایتی

رو کاغذ های خط خطی

از من فقط مونده به جا

قلب پر از شکایتی

این کاغذای خط خطی

نامه  دردای  منه

جای پای اشک من

از گریه های نم نمه

غمی نشسته تو دلم

          اشک چه زیبا شده باز

                     ترانه هام زمزمه مستی شبها شده باز                    

غم شکستن روبروم

 که عاشقانه دیده ام

                   با اشک غزل شکفتم             

 با بغض غزل چیده ام

از کس گله نمیکنم

شکایت از دل منه

              دلم هنوز در حسرت                

                           یک آرزوی باطله                                   

رفتن من حتمی شده موندمن بی حاصله
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 8:11  توسط ایمان   | 

 چه كردم با تو در دنياي عشقم

 كه اينگونه ز من تو دل بريدي

 چه كردم با دلت اي مهربانم

 كه تو عاشقتر از من برگزيدي
 
 مگر غير از وفا از من چه سر زد

 كه دل را بي وفا خواندي و رفتي

 مگرغيراز نگاهت به چشمانم كه درزد

 كه از ناز چشم خود ازدل گرفتی
 
 مگر در باغ احساسم چه كم بود
 
 كه يكبار از وجودش گل نچيدي

 مگر در قلب من جاي تو كم بود

 كه از اين آشيانه پر كشيدي
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 8:8  توسط ایمان   | 

نمی بخشمت....

بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی.....

بخاطر تمام غصه هایی که بر صورتم نشاندی....

نمی بخشمت .....

بخاطر دلی که برایم شکستی.....

بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی.....

نمی بخشمت .....

بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی....

بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی.....

ومی بخشمت بخاطر عشقی که که بر قلبم حک کردی

محبت از درخت آموز که حتي سايه از هيزم شکن هم برنمیدارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 8:6  توسط ایمان   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 8:2  توسط ایمان   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 8:2  توسط ایمان   | 

اختياري در گريه ندارم

عجب زمانه اي

سر بر شانه خيالي ات گذاشتم

و بي حضورت

و بدون اجازه ؛ دل من

بي امان ابري شد

و گريست

از اينكه چيزهايي نگفتم

و در كنار يك فنجان چاي داغ

حرفي نزدم

و امروز

گريه كردم براي اينكه

بازهم ادعاي گريه داشتم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 7:59  توسط ایمان   | 

...دلم تنگ است...
...نمی دانم ز تنهایی پناه آرم کدامین سوی...
...پریشان حالم و بی تاب می گریم و قلبم بی امان محتاج مهر توست...
...نمی دانی چه غمگین رهسپار لحظه های بی قرارم من...
...به دنبال تو همچون کودکی هستم و معصومانه می جویم پناه شانه هایت را که شاید اندکی آرام گیرد دل...
...دلم تنگ است...
...و تنهایم و تنهایی به لب می آورد جانم...
...بیا تا با تو گویم از هیاهوی غریب دل که بی پروا...
...تلنگر می زند بر من و می گوید به من نزدیک نزدیکی...
...به دنبال تو می گردم به سویت پیش می آیم...
...چه شیرین است پر از احساس یک خوشبختی نابم...
...پر از امید سبز خواب دیدارم و می خوام که نامت رو به لوح سینه بنگارم...
...و نجوایی کنم در دل و گویم تا ابد :
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 7:58  توسط ایمان   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 7:57  توسط ایمان   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 7:56  توسط ایمان   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 7:54  توسط ایمان   | 

گفتم نرو پر پر می شم ، گفتی می خوام رها باشم

گفتم آخه عاشق شدم ، گفتی می خوام تنها باشم

گفتم دلم ، گفتی بسوز ، گفتم يه عمری باز هنوز

گفتم پس عمرم چی می شه ، گفتی هدر شد شب و روز

گفتم آخه داغون ميشم ، گفتی به من خوش می گذره

گفتم بيا چشمام به تو ، گفتی آخه کی می خره؟

گفتم منو جنس می ديدی؟ ، گفتی آره بی قيمتی

گفتم يه روز کسی بودم ، با من نکن بی حرمتی

گفتم صدام می ميره باز ، گفتی به درد بسوز بساز

گفتم حالا که پير شدم ، گفتی که از تو سير شدم

گفتم تمنا می کنم ، گفتی می خوام خوردت کنم

گفتم بيا بشکن تنو ، گفتی فراموش کن منو

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 7:54  توسط ایمان   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 7:48  توسط ایمان   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 7:46  توسط ایمان   |